028164.jpg
 «بلوهر و بوذاسف» تنها نسخه ايرانى داستان كهن و جهانى «بلوهر و بوذاسف» كه در كتابخانه «ملك» موجود بود، توسط انتشارات «مركز نشر ميراث كهن» چاپ و منتشر شد. از داستان كهن و جهانى «بلوهر و بوذاسف» تاكنون چهار نسخه خطى در جهان موجود بود كه با كشف و انتشار نسخه ايرانى، اين تعداد به پنج نسخه رسيد. «بلوهرو بوذاسف» داستانى كهن است كه بر ادبيات اروپا تاثيرى در حدود هزار و يك شب، ماهاباراتا و ارداويرافنامه گذاشته است. نسخه ايرانى اين داستان كه در سده هشتم هجرى قمرى توسط «على بن محمد نظام تبريزى» از روى يك نسخه اصل پهلوى يا عربى تلخيص شده است، «بلوهر و بوذاسف» نام دارد.

«بلوهرو بوذاسف» داستان زندگى، سير و سلوك مادى و معنوى و مراحل رشد، تفكر و فلسفه دينى «بودا» پيغمبر هندى به همراه مرشدش «بلوهر» است. از زمانى كه شاهزاده اى متمول بود تا زمانى كه عارف بزرگ هند شد. اصل اين داستان بنا به اسناد به دست آمده متعلق به مانويان آسياى مركزى است كه به خط پهلوى، سغدى يا اويغورى تاليف شده بود. قطعاتى از نسخه پهلوى به نام «يادگار بزرگمهر» در دست است كه «ابن مسكويه» آن را در «جاويدان خرد» به زبان عربى درآورده است.

داستان «بلوهرو بوذاسف» در نخستين سده هاى اسلامى از متن پهلوى يا متنى ديگر به زبان عربى درآمده بود. چنان كه «ابن نديم» در «الفهرست» از آن ياد كرده و گفته است كه شاعرى تازى گوى به نام «ابان لاحقى» آن را به نظم درآورده است. روايت مفصل ترى از اين داستان كهن به زبان عربى در دوران اسماعيليان (در سده دوم هجرى قمرى) به دست آمد كه يك بار در ۱۸۸۸ در بمبئى و بار ديگر توسط دانيل ژياره تصحيح و به زبان فرانسوى در پاريس منتشر شد. تاكنون جملگى پژوهشگران بر اين باور بوده اند كه هيچ يك از چهار نسخه موجود _ پيش از كشف و انتشار نسخه ايرانى _ نمى تواند نسخه مادر و اصلى باشد. اكنون با انتشار نسخه ايرانى و مقايسه تطبيقى ميان پنج نسخه از لحاظ سبك، سياق داستان، اسامى خاص و ... اين امكان وجود دارد كه ادعاى برخى پژوهشگران ايرانى، مبنى بر ايرانى بودن اين داستان كهن، به اثبات برسد.

چهار نسخه ديگر «بلوهر و بوذاسف» عبارتند از: ۱- متن عربى معروف به متن اسماعيلى به نام «بلوهر و بوذاسف» در تاريخ ۱۲۰ هجرى قمرى. محققان ايرانى معتقدند كه اين امكان وجود دارد كه اين نسخه از متن پهلوى ترجمه شده باشد. همين طور اين احتمال وجود دارد كه ترجمه عربى اين كتاب توسط ابن مقفع صورت گرفته باشد. ۲- متن گرجى به نام «بِلَوَرِيانى». ۳- متن يونانى به نام «بارلعام و جوذافات». ۴- متن يونانى با خط لاتين به نام «بارلعام و جوذافات». در مقدمه كتاب حاضر، مصحح «دكتر محمد روشن» درباره على بن محمد نظام تبريزى مى نويسد: «او از سرايندگان، اديبان و دانشوران نيمه دوم سده هشتم هجرى است... اثر حاضر تلخيص و تهذيبى از كتاب مفصل «بلوهر و بوذاسف» از مصنفى ناشناس است. نظام اين اثر را در كتابخانه «سلطان احمد بن سلطان اويس جلايرى» ديد و آن را تلخيص كرد. ديباچه اى بر آن افزود و فصول و ابواب آن را معين كرد.»اما برخلاف ادعاى مصحح، داستان تلخيص نظام تبريزى به اين سادگى نبوده است.

همان طور كه منشاء داستانى «هزار و يك شب» هنوز بر هيچ كس مشخص نيست و داستان به هر كشورى كه رفته است، رنگ وبوى فرهنگ، زبانى، دينى و اجتماعى آن كشور را به خود گرفته است و داستان هايى بر آن افزوده، يا از آن كاسته شده؛ داستان «بلوهر و بوذاسف» نيز چنين است. نسخه هايى كه از نسخه مادر اين داستان كهن، بازنويسى يا تلخيص شده است، در هر زبان و كشورى رنگ و بوى فرهنگى و دينى تازه اى يافته است. مثلاً يهوديان، داستان «شاهزاده و راهب» را به داستانى يهودى تبديل كردند و مسيحيان در نسخه يونانى، كل داستان عرفانى «بلوهر و بوذاسف» را به داستانى مسيحى تغيير دادند. در نتيجه اين تغييرو تبديلات فصولى بر كتاب افزوده شد يا داستان هايى از آن حذف شد. نسخه ايرانى نيز از اين قاعده مستثنى نيست. زيرا نويسنده قرن هشتمى اين كتاب، نظام تبريزى، فصول اوليه و آخر كتاب را به طور كامل حذف و مطالبى دينى و عرفانى _ اسلامى بر آن افزوده است. او در حذف فصول اول، كل زندگى «بودا» پيش از سلوك را حذف كرده است.

در ايران، پس از انتشار نسخه «بلوهر و بوذاسف» يك پژوهشگر ادبيات تطبيقى كه كارشناس ارشد ادبيات انگليسى است به نام جليل نوذرى، پنج نسخه موجود در جهان را بررسى و تطبيق كرد. چكيده نتيجه پژوهش او كه قرار است در «دومين همايش پژوهش هاى ادبى» مطرح شود، از اين قرار است: «من تاكنون بر اين باور بوده ام كه اصل مكتوب اين داستان، ايرانى بوده است ولى هيچ سند مكتوبى پيدا نشده بود و خوشبختانه با پيدا شدن نسخه فارسى اين كتاب در كتابخانه ملك اين امر به من ثابت شد اين نسخه اولين نسخه فارسى است كه پس از اسلام در ايران پيدا شده است. براى اثبات اينكه اصل اين داستان، داستانى ايرانى است بايد پنج نسخه خطى، از نظر ساختارى، داستانى، نام هاى خاص و گفت وگوها مطابقت داده شود.

من در تطبيق هاى اوليه متوجه شدم كه نام «بوذاسف» در «بندهشن» آمده است. قطعاتى از شرح پهلوى داستان را والترهنينگ ترجمه و شرح كرده است. ارتباطات سبكى مشخص ميان اين روايت با «اندرزنامه»هاى پهلوى وجود دارد. شباهت هاى متنى در برخى قسمت ها با «عجايب نامه»هاى پهلوى وجود دارد. شباهت هاى متنى در برخى قسمت ها با «عجايب نامه» محمدبن محمود همدانى ديده مى شود و داستان هاى آن را مى توان در «كليله و دمنه» و نيز «مثنوى» جلال الدين محمد بلخى بازشناسى كرد. به اعتقاد من اين متن در ابتدا از زبان پهلوى به سريانى و از آن طريق به گرجى ترجمه شد و به گواه شواهد درونى آن، اين متن گرجى مدت كوتاهى پيش از ظهور اسلام، پايه برگردان به زبان يونانى شد.»